آرش کوچولوآرش کوچولو، تا این لحظه: 12 سال و 7 ماه و 12 روز سن داره
دخملیدخملی، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره

جوجه های مامان

هفت ماهگی آلا

1396/4/4 13:38
نویسنده : مامان
151 بازدید
اشتراک گذاری

آلا جونم مامانی چند وقته حسابی شیطون شدیا.گل مامان دیگه سعی میکنی رو چهار دست و پات وایمیسی.ولی نمیتونی رو به عقب سر میخوری.کنارتم ولی حواسم بهت نیست،یه دفعه میبینیم چقد عقبی رفتی و ازم دور شدی.

خیلی راحت زیر و رو میشی و میای رو شکم.ولی نمیتونی به حالت قبلت برگردی.وقتی خستی میشی همونطور میمونی و گریه میکنی.وقتی میای رو شکم،وقتی ذوق میکنی دست و پاهاتو رو هوا میگیری.انگار میخوای پرواز کنی.

خوابیدنت سخت شده.وقت خوابت که میشه باید ببرمت تو تختمون و کنارت دراز بکشم تا انگشتتو دهنت بذاری و حس خواب بگیری.اگه نبرمت کلی گریه و بد اخلاقی میکنی.همین که پامون به تخت میرسه،میفهمی و آماده میشی برای انگشت خوردنت.😄تا کنارت دراز نکشم،حس خواب نمیگیری.فقط گریه و بد اخلاقی.

یه سری صداها از خودت در میاری.بیشتر میگی دددددد.تا اونجایی که یادمه آرش چیزای بیشتری میگفت.😕

امروز روز آخر ماه رمضونه.چون من شبها خواب ندارم،عوضش تا ظهر میخوابم.بابایی گفت امروز نبرمت بهداشت که خوابم خراب نشه.پیشنهاد  کرد بعد از تعطیلات عید فطر ببرمت.بسی پیشنهادش وسوسه برانگیز بود،پذیرفتم.😄

مامانی بعضی وقتا غزگریبی میکنیا.البته با بعضیا که کمتر میبینیشون.

برای داداش آرشت که کلی ذوق میکنی.تازگیا خیلی بهم میچسبی.دوس داری همش بغلت کنیم.اگه بغل بابایی آروم نشسته باشی،چشمت به من بیفته،نق نق میکنی که بیای بغلم.😘

تا یه حدی میشینی.ولی نمیشه ولت کرد.آخه خیلی نمیذارم بشینی.من بیشتر تو آشپزخونمو مشغول کارم.متأسفانه خیلی نمیرسم براتون وقت بذارم.البته الان که روز طولانی تره،باز بهتره.وقت برای کار کردن بیشتره.ولی این مدت که روزه بودم انرژی زیادی ندارم.خیلیم بیرون نرفتیم.بیشتر برای افطار خونه پدر بزرگاتون بودیم.فقط روز سومه رمضانو روزه نگرفتم.که اشتباه کردم.فکر کردم اذیت میشم.😁بقیه رو گرفتم.هر کی میشنید روزم،میگفت نگیر،چرا میگیری،نباید بگیری،آلا اذیت میشه!منم میگفتم نه خودم اذیت میشم نه آلا گشنه مونده.

تو این ماهم دیگه برات سوپم درست میکردم.دوس داری و میخوری.چهار وعده بهت غذا میدم.چون تا ظهر خوابیم!😄

دیگه همینا یادمه.خیلی حافظم بد شده.قبلنا بهتر بودم.باز چیزای بیشتری یادم میموند.الان خیلی فراموشکارم.دکترم که میگفت به خاطر مشغله زیاده.منظورش مشغله فکری بود.سر و کله زدن با شما دو تا وروجکو میگفت.

قربونتون برم من.دوستون دارم.😘😘😘

پسندها (1)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)